هر چه می خواهد دل تنگت بگو

متن مرتبط با «انگور» در سایت هر چه می خواهد دل تنگت بگو نوشته شده است

انگور

  • نیلوبلاگ

    شعله چراغ گازی هو هو می کرد و رقص نوری روی دیوار انداخته بود.همدیگر را کامل نمی دیدیم اما می شد سایه روشنی از انگورها را دید.مشغول خوردن می شدیم. انگور تازه چیده شده تابستانی، عسگری وقرمز. من و صدف روی دیوار سایه دیو و روباه و آدم می ساختیم، زیر لبچیزی می گفتیم و مدام می خندیدیم. پدرم از مزایای برق می گفت. مادرم دعا می خواند. من چشمانم را همان شب بستم و حالا باز کردم. بازهمدیگر را نمی بینیم. انگورها گران اند و بی خاصیت. حالا پدرم از مزایایاینترنت می گوید. مادرم هنوز دعا می خواند. برای صدف هنوز شکلک خندهمی فرستم....

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    انگور یاقوتی | انگور عسگری | انگور فرنگی | انگور شانی | انگور ياقوتي | انگور سیاه | انگور شاهانی | انگور به انگلیسی |