شعله چراغ گازی هو هو می کرد و رقص نوری روی دیوار انداخته بود. همدیگر را کامل نمی دیدیم اما می شد سایه روشنی از انگورها را دید. مشغول خوردن می شدیم. انگور تازه چیده شده تابستانی، عسگری وقرمز. من و صدف روی دیوار سایه دیو و روباه و آدم می ساختیم، زیر لبچیزی می گفتیم و مدام می خندیدیم. پدرم از مزایای برق می گفت. مادرم دعا می خواند. من چشمانم را همان شب بستم و حالا باز کردم. بازهمدیگر را نمی بینیم. انگورها گران اند و بی خاصیت. حالا پدرم از مزایایاینترنت می گوید. مادرم هنوز دعا می خواند. برای صدف هنوز شکلک خنده می فرستم.
برچسب: انگور,انگور یاقوتی,انگور عسگری,انگور فرنگی,انگور شانی,انگور ياقوتي,انگور سیاه,انگور شاهانی,انگور به انگلیسی,
نویسنده: نیما توکلی